تبليغاتX
شولا -

یک وقتهایی هم باید چند روز تعطیلی پشت سر هم باشه و تو برنامه ی خاصی براش نداشته باشی و بعد سالها بشینی پای کامپیوتر و پاهاتو دراز کنی روی تختتو و یه پتوی نرم و سبک بندازی رو ساق پاتو و انگشتاتم قایم کنی زیرشو و ماگ فرندز سمیه رو پر چایی نبات کنی، پررنگ! و پوشه ی آهنگای پگانینی رو سلکت آل کنی و  به بهونه ی مرتب کردن درایوای شلوغ پلوغ و درهم برهمت، بزرگ شدن خودت رو تماشا کنی...

فایل هایی که سیو کردی که بعدا ها بشینی با حوصله بخونیشون و شاید فراموش کردی حتی سراغشون بری، جمله های نیمه کاره ای که هیچ وقت کاملشون نکردی و مال یه وقتایی بودن که واژه ها ذهنتو به بازی گرفته بودن و دمه دستی ترین کاری که می تونستی بکنی  این بوده که یه جا بریزیشون بیرون و دست آخرم زورت نرسیده و همون جوری نصفه نیمه موندن واسه خودشون ، عکس هایی که پشتشون پر از خاطره های بی ربط و باربطه اما عجله عجله اشتباهی یه جای بی ربط  پیچ در پیچ سیوشون کردی، دست نوشته هایی که تا مرز پابلیش تو وبلاگت هم رفتند و یه هو تصمیم گرفتی بی خیالش بشیو ترجیح دادی بذاری یه گوشه توی کامپیوترت خاک بخورن..

 

 

!! | 12:5 PM | Fri 4 Dec 2009