تبليغاتX
شولا

همینکه بعد از خستگی و فشار فکری زیاد این روزها، که دلت له له می زنه واسه چند ساعت آروم ِ آروم...

دعوت بشی به یه کنسرت موسیقی سنتی خوب ِ دوست داشتنی... چه قدر خوبه...

!! | 8:9 PM | Wed 22 Jul 2009

When The Sound of My Sneezes Reminds Me of You!l

بدون شرح!

!! | 1:14 AM | Mon 20 Jul 2009

Silence or what?l

سکوت می کنم...

هم تو خوب می دانی...

هم من...

چرا خرابش کنیم با کلماتی که شبیه شان نیستند؟

!! | 2:39 AM | Fri 17 Jul 2009

The Recent Me!l

وحشی شده ام! تارف که نداریم با هم! واقعا شده ام! پاچه می گیرم! عصبی می شوم! داد می زنم!

خودم هم خسته ام! مهم ترین اولویت این روزهایم این است که هرچه سریع تر این پوسته ی زمخت نچسب را بیندازم دور...

به دنبال آرامشم، بیشتر و بیشتر و به شدت دارم تلاش می کنم که حداقل برای یک مدت دور شوم از هرآنچه که به هم می زند آرامشم را...

چند وقتیست که اصلا شبیه خودم نبودم...و چیزی از درونم دارد تمام تلاشش را می کند که پیدایش کند همه آنچه که گم کرده بودم را ....

تلاشش را دوست دارم...زیاد!

!! | 9:49 PM | Tue 14 Jul 2009

...

نه که بگویم خیلی پررنگی، یا حجمت پر کرده زندگیم را..نه..

شده ای مثل عکس های Background این پروژه ی لعنتی..

شاید آنقدرها جلب توجه نکنی، اما رنگ می دهی به همه آن مطالب ریز و درشتی که آن وسط رژه می روند..

نبودنت به شدت توی ذوق می زند...انگار که یک جای کار لنگ باشد یا مثل اینکه کل پروژه یک هو برود زیر سوال!

 انگار که حک شده باشی، smooth  و آرام و همیشه...

!! | 11:42 PM | Sun 12 Jul 2009

When You Are My " The Most"!l

آرام ترین غصه ی زندگی ام را به دوش می کشم این روزها....

خداحافظی غمناک ِ سلیسی خواهد بود...

حتی غمناک ترین....

حتی سلیس ترین...

تو جزء "ترین" های زندگی من بودی...همیشه...

هستی...

حتی اگر دیگر ....

.....

آرام ترین غصه ی زندگی ام را به دوش می کشم این روزها....

و من می نویسم تا یادم بماند تلخ ترین ِ تلخ ترین عاقلانه را...

تا خوب یادم بماند....

خــــــــــــــوب!

!! | 1:43 AM | Fri 10 Jul 2009

I Need the goddamn writing!

دارم چیزهای جدیدی کشف می کنم...در مورد مونا، و هرچیزی که مربوط به موناست....

کاش همت کنم و بنویسم اینجا درموردش! می دونی چه قدر دلتنگ طولانی ِ طولانی نوشتنم؟! پییی لیییز!

!! | 1:3 AM | Tue 7 Jul 2009