تبليغاتX
شولا

My so-far-near...?!l

امشب....تب کردم!

و چه قدر گیج بود وسنگین و وسیع..و من چه قدر  کوچک بودم و سیال و سبک و اوچه قدر قوی بود وفهیم و وحشی...

دارد می برد من را با خودش....می لرزم...  نگاه می کنم....فـــقــط!

......

تاب خواسته بودم....تب آوردی برایم...

و می توانی تصور کنی چه حس لعنتی ایست  که حتی نتوانی یک کلمه بیشتر بنویسی؟!

!! | 3:2 AM | Sun 12 Apr 2009

Satisfaction-1

-  خنک است،  لیوان آب را که دادم دستت، تنها جرعه اول را می نوشی، چشمانت را می بندی و گوش می دهی به نوای بدنت... بقیه اش با خودت... فقط جرعه اول را ....                                                                                                  

!! | 10:50 AM | Tue 7 Apr 2009

عید از اون نگاه

برداشت اول:

من نمی فهمم چه لذتی می تواند داشته باشد فرستادن پشت سر هم اس ام اس های سند تو آل تبریک عید که دقیقا عین همان ها را 564 نفر دیگر هم همین چند ثانیه پیش برایت فرستاده اند! اس ام اس هایی که حتی یک ذره هم به آدم این حس را نمی دهد که ببین به یادم بوده ها...!

برداشت دوم:

جاده ی سبزوار- اسفراین پراست از پیچ های خطرناک، عزیزان راهنمایی رانندگی لطف کرده اند برای رفاه حال هموطنان هی راه به راه تابلوی خطر مرگ همراه با ترجمه ی انگلیسی آن(!) را در طول جاده نصب کرده اند! فکر نمی کنم توضیح اضافه لازم داشته باشه! خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!

برداشت سوم:

اصولا این عید دیدنی هم یکی از آن آداب رسوم محشرتاریخ است ها!
لذت پنهان در این پدیده برای بنده هنوز پوشیده است که چه لطفی دارد یک سری از آدم های ثابت را هی روزی 60 بار در خانه های مختلف زیارت کنی! یک حسی مثل همان اس ام اس های تکراری می دهد به آدم، به همراه مقادیر زیادی ظرف کثیف و زحمت پذیرایی و کلی وقت که همین طور به باد می رود! والا!

برداشت چهارم:

از زمانی که یادم می آید همیشه ی خدا آلژی شدیدی داشته ام به این سوال: " رنگ سال چیه؟"
لباس برای من همیشه چیزی فراتر از معنای معمول را داشته! شاید یکی از دوست داشتنی ترین لذت هاست برایم که قبل از خرید هر لباس بازی کنم در ذهنم با طرح و رنگ و بافت لباس، دوست دارم ذهنم درگیر شود با رنگ و طرحی که بیشتر نه تنها بر تنم که بردلم می نشیند! حس اینکه این دقیقا همان لباسیت که این روزها تنم دوست تر می داشت
همیشه یکی از لذت بخش ترین حس های درونی ام بوده .
حالا خودتان تصور کنید که چه قدر می تواند روی اعصاب باشد
که در طول تعطیلات نوروزی به طرز غیر قابل تحملی یک هو همه ی آدم ها یک رنگ و یک شکل و یک مدل می شوند! اصلا نمی فهمم که چی می تواند آدم را وادار کند که اجازه دهد حتی رنگ و مدل لباسش را یک عده دیگربرایش انتخاب کنند! مدهای تا این حد همه گیر و غیر منعطف چه زیبایی ای می توانند داشته باشند واقعا!؟

پ.ن: ادامه دارد...

!! | 11:48 PM | Sun 22 Mar 2009