self-discovery
اما...اما در بدترین وضع ممکن به سر ببرم!
Tea's Miracle
قهوه
را مي توان سرد خورد ، حتي تلخ ... بي شكر و حتي شير ... اما با تو!
پ.ن: برای من به جای قهوه بگذار چای! چه فرقی می
کند وقتی منظور همان مقصود باشد...
Mona, The language, or what?l
دقت کردی؟ با خودم که روبه رو می شوم، مغزم اتوماتیک وار دستور "Alt + Shift" می دهد!
Yupl
پ.ن: یک جایی انگار دنبال این جمله می گشتم، مدتها...
MONA..!l
روزمرگی
ناگهانی این روزهایم را دوست دارم و مونایی که برایم مهم ترشده از قبل ...
مونایی
که می توانم نگرانش باشم! و سوال های دوست داشتنی ای که باید هر روز مرور کنم
"امروز خوب غذا خورد؟ درسهایش را می خواند؟ حالش خوب است؟ لذت می برد از
زندگی اش؟ غصه می خورد؟ امروز خوب خودش را
در آینه دید؟ موهایش را با لذت شانه کرد؟ شب وقت خواب چه طور؟ به قدر کافی آواز
خواند؟ به قدر کافی خودش را دوست داشت؟ به
قدر کافی از ته دل خندید؟...."
این
روزها بیشتر تمرین می کنم خودم بودن را! گاهی وقتها خنده ام می گیرد از ذهن شرطی شده
ام، ذهنی که هنوز یادنگرفته رها تصمیم بگیرد و رها عمل کند...! ذهنی که هنوز پر
است از بایدها و نبایدها و قاعده ها و چارچوب ها! هنوز زیاد گند می زنم! اما همیشه می توانم حساب کنم روی مونای خوش اخلاقی
که بعد از هر گند زدن یک لبخند شیرن برایم
بزند وبا هیجان قلقلکم دهد که:
"Come on girl! One more time! "
و
من ریسه بروم از هیجان یک فرصت دوباره.....و جلو بروم بدون دلهره از هر جورگند زدنی!
HeyDay OF Astray...
آواز دهل هم که باشی قبول است!
حتی نوش دارو هم!
فقط خودت را نشان بده لعنتی!
یا حداقل بگو این بار دیگر کجا هوس قایم موشک بازی زده به سرت....
پ.ن: آدم قابل اعتمادی نیستم این روزها، فاصله لازم را حفظ
کنید لطفا! (این یک تهدید نیست یک توصیه جدی است!)
Be There...
روح سرکش ات شده مَُسَکِن این روزهای بی سر و ته من!
آرامم می کند....
حتی بهتر از استامینوفن کودئین ها و دیازپام های لعنتی!
یک جور سرخوشی ناب شاید
یا اطمینان خاطر
برای آنکه بدانم
روح وحشی ام را
می توانم
با آرامش خیال
رها کنم از صورتک های
همیشه!
همین که هستی آرام و ریز...
همین بس است!
خودت هم که ندانی مهم
نیست...

