تبليغاتX
شولا

Embrace


دلم  آغوشی می خواهد، که یک شب تا صبح میزبان آشفتگی این روزهای بی سرو ته من باشد........

!! | 11:1 PM | Sun 17 Feb 2008

bitter or sweat....?!l


تو فکر یک سقف ام، یک سقف بی‌روزن....


!! | 1:30 AM | Sun 17 Feb 2008

Soft- Soap


جمله هایی هستند که شدیدا حالم را به هم می زنند!

 " زن موجودیست مقدس" / " زن آیینه جمال الهی است" / " زن مظهر پاکی و عفاف  است" / " مرد مخلوق است و زن خالق! " / " وجود زن یک گوهر است" ....

 و امثالهم! که مثل نقل و نبات در هر محفلی که بحث زنان درمیان باشد، به وفور شنیده اید!

بدتر از این، آن دسته از زنانی اند که قندها در دل آب می کنند برای از این دست به اصطلاح تعریف و تمجیدها!

آخر یکی نیست به اینها بگوید چه تقدسی؟ چه عفتی؟ چه گوهری؟  آقا جان!جمع کنید بساط تان را!  کی می خواهید باور کنید که زن ها هم مثل مردها انسانند و مخلوق و جایز الخطا؟

هرکس هر چه دلش می خواهد بگوید اما من به شدت به این اصل معتقدم: " دلیل اصلی عقب ماندن زن های ما از همه چیز این دنیا، همین مطلق دیدن ها و توصیفات (بخوانید خر کردن ها) شاعرانه بوده و هست و خواهد بود! "

!! | 5:12 PM | Wed 13 Feb 2008

Vague

دارم تبدیل می شوم به آدمی که زود عادت می کند و زود عادتش را دور می ریزد...

بیشتر خوب است یا بد؟



---------------------------
پ.ن: سوال می پرسند که جواب بگیرند، و اضح است دیگر، نه؟

 
!! | 2:3 AM | Sun 10 Feb 2008

11/11

دخترکم تب دارد، زخمی هم  شده،
 

 تازه زخم هایش را دیدم، زخم هایی عمیق که امروز فهمیدم یک ساله شده اند!

دخترکم می لرزد، روحش مدتهاست که  یخ زده ......

 

و من.....و من امروز فهمیدم که چرا امسال اینقدر از سرما متنفر بودم....من امروز فهمیدم که چرا یک سال تمام از نگاه های ملتمسانه می ترسیدم، از دیدن آدمهای بی نقاب فرار می کردم....

من امروز فهمیدم که چرا تمام این روزها با دیدن هر چشم بازیگوشی ، هر غش غش خنده ای،  هر سکوت بی پایانی، هر لیوان چای پررنگ بدون قندی ، هر کتاب خوانده و نخوانده ای، هر دست مهربان نوازشگری......، سخت دلتنگ می شدم. سخت بغض می کردم، و سخت در حسرت یک هق هق چند ساعته انتظار می کشیدم...

 

چرا اینقدر دیر فهمیدم؟!

 

دخترکم ....

 

تب دارد،

 

 زخمی شده،

 

از درون می لرزد، .....

 

دخترکم باید زنده بماند!

 

 

 

کسی می داند کجا باید پی مرهم گشت؟



پ.ن: 6 سالگیت را کاش جوری دیگر جشن می گرفتیم.... شاید کمی، فقط کمی شیرین تر!




!! | 11:48 PM | Thu 31 Jan 2008

Acetaminophen


Sitting at my PC >>>> Yahoo Messenger >>>>Mona_rd22 >>>> IM>>>>

Mona_rd22 >>>> IMVironment >>>> See all IMVironments >>>>

Love and Friendship >>>>Precious Moments >>>>BUZZ! >>>>

BUZZ! >>>> BUZZ! >>>> …..




 

 

 

 

 

 

P.S: You know, My Big Bang Is near….!

!! | 5:6 PM | Mon 21 Jan 2008